بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
مطالب این وبلاگ سروده های شخصی بنده ست
و هیچ ادعای ادبی ندارم.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
مطالب این وبلاگ سروده های شخصی بنده ست
و هیچ ادعای ادبی ندارم.
در هجر تو هر ثانیه محکوم به رنج است
دستم به کتابی ست یقین آتیه سنج است
گفتم چه کنم؟ گفت که غمگین چه نشستی
برخیز که این قاعده ی تیغ و ترنج است
تفال صبح امروز به قرآن
سوره یوسف آیه ۳۱
۲۵ مهر ۹۸
هنوز عطر چمن هست؟ از کجا معلوم؟
خزان به دشت و دمن هست؟ از کجا معلوم؟
ز عشق و دوری و امید دیدنش آیا
هنوز میل سخن هست؟ از کجا معلوم؟
مقابلم همه هستند و چشم نابیناست
میان این همه تن هست؟ از کجا معلوم؟
برای من که به دریای او گرفتارم
شکوه غرق شدن هست؟ از کجا معلوم؟
میان دغدغه هایم دو نکته باقی ماند
1- هنوز عاشق من هست؟
2- از کجا معلوم؟
17 مهر 98
عشق من سراغی از قدیم ندیما نگرفت
دیگه از من خبر از غریب و آشنا نگرفت
بگذره آب از سرم چه نیم وجب چه صد وجب
نباشه چه فرق داره زندگی ... اما نگرفت
هر چی که صداش زدم "گلم"، "عزیزم"، "گُلَکَم"
"عشق من"، "ناز دلم"، "قشنگ دنیا"... نگرفت
من که از پا افتادم پا به پای دلش بشم
انگاری آتیش عشقم تو دلش پا نگرفت
انقدر نبودنش تلخه و سنگین و بزرگ
که هنوزم که هنوزه تو دلم جا نگرفت
حالم و ندید و پشت پا به دنیام زد و رفت
حالم و ندیده رفت سراغی حتی نگرفت
نمی دونم که چقدر گذشته از ماجرامون
عشق من سراغی از قدیم ندیما نگرفت
3 دی 96
با منِ جان به لب رسیده سرگران شده ای
چه آمده به سرم کاین چنین چنان شده ای
رمق نمانده دگر در طراوت غزلم
از آنکه بر شب تارم ترانه خوان شده ای
بهارِ سبزِ گل اندامِ خاطرات منی
بهارِ من! ز چه رو با دلم خزان شده ای
من "عاشق"ت شده ام، "دلبر"م ولی نشدی
ستمگرانه چرا عشق دیگران شده ای؟
دلم هوای تو دارد به جان عشق قسم
به جان عشق قسم با دلم گران شده ای
12 دی 96